ما رأی نمی دهیم
مگر انفعال و بیعملی، "تئوری" میخواهد که برخی "تئوریسین" آن شده اند؟! مگر تماشاچی بودن "نظریه" میخواهد که "نظریهپرداز" بخواهد؟!
با افتخار میگویند: "ما رأی نمیدهیم"، "اینها همه سر و ته یک کرباسند"، "هرکس را خودشان بخواهند انتخاب میکنند" و... و هیچ نمیاندیشند که نسخه جایگزینشان چیست؟! گیرم که این درخت را برکندند، به جای آن چه میخواهند بکارند؟ بالاخره آنکه باید بیاید و برایشان چنین و چنان کند کیست؟ آن قهرمان خیالی چگونه باید سرکار بیاید؟
آیا هیچ خردمندی پیش از آنکه بداند چه برنامهای دارد و چه توان و امکاناتی، خانهاش را ویران میکند؟ که اگر چنین کند آیا نباید زیر چادر آسمان و بر فرش زمین قرار گیرد و رفت و آمد بیگانگان را تحمل کند؟ غریبههایی که گاه حتی از روی آنها هم خواهند گذشت! نمونهها بسیارند. همسایههایمان را بنگریم!
چه این سو و چه آن سوی مرز، هستند کسانی که آنقدر آسمان و ریسمان به هم میبافند تا نظریاتی بپردازند که حاصلش انفعال و بیعملی و در خانه نشستن باشد!
آن هم در هنگامهای که رأی ندادن درست به اندازه رأی دادن موثر میافتد. آنها که رأی نمیدهند، دقیقاً به اندازه رأی دادن و حتی سادهتر از آن، همان کسانی را که مایه نارضایتیشان هستند، بیشتر در رسیدن به بلندای قدرت پشتیبانی میکنند –چه بخواهند و چه نخواهند-. پس قهر، حرف مفت است.
رأیهای ساکت جامعه، در هنگامهای که جماعتی سکوت آنها را میخواهند، درست به اندازه رأی دادن به همانها موثرند. پس در خانه نشستن و تماشاچی بودن و غر زدنهای مکرر که چرا چنین است و چرا چنان است، مسخرهترین کار ممکن است. قهر با صندوق، در شرایطی که خیلیها پای صندوقها حاضرند، مضحک است. حتی شرم آور است.
این سرزمین برای به دست آوردن میراثی صد ساله به نام حقرأی و حق انتخاب، بهای سنگینی پرداختهاست. روی تافتن از صندوق رأی به هر بهانهای، پشت پا زدن به همه آن تلاشها و هزینههاست.
قبول دارم که دعواهای داخلی بسیار داریم اما دعوای ما خانگی است. دعوای خانگی را هم که پیش غریبهها مطرح نمیکنیم. شکایت به غیر نمیبریم. وقتی در خانواده با برادر، خواهر، همسر،... دعوا داریم، همین که سر و کله غریبهای پیدا شود، دیگر نامهای کوچک خود را فراموش میکنیم و پای نام مشترک خانوادگی به میان میآید. در هنگامه انتخابات هم نام "ایران اسلامی" برایمان مهم است. کاری به غریبهها نداریم که نامزد "الف" و "ب" را یکی میپندارند و در دل هر دو را دشمن میدارند. ما دعوایمان برای خودمان است و به آنها کاری نداریم.
مطلقنگر نیستیم. قرار نیست یک معصوم را بر کرسی ریاست جمهوری بنشانیم. سپید یا سیاه نمیبینیم. صفر یا صد نمیبینیم. تلاش میکنیم تا نزدیکترین فاصله را تا صد برگزینیم. همین. چون میدانیم که رأی ما موثر است. چون میخواهیم هندسه فردا را بر پایه طرح امروزمان ترسیم کنیم.
هموطن، همشهری، برادر، خواهر، پدر، مادر، قرارمان پای صندوق رأی.
وضو بگیریم برای نماز انتخاب. نمازی که فقط باید "ادا" شود و اصلاً "قضا" ندارد. تیر غیرت را به چله کمان همت کنیم و مرز استقلال و آزادی را برای این دیار تا دورترینها امتداد دهیم.
روز 22 خرداد غایب نباشیم که اگر حضور نداشته باشیم، در غیبت ما، دیگران سرنوشت را به دلخواه خود رقم خواهند زد. آنچنانکه خیلی از ما چهار سال پیش، به خیال خام تحریم، با صندوقها در قهر بودند و شد آنچه شد.
روز 22 خرداد کاری کنیم تا دنیا ما را به انگشت نشان دهند و در دل ستایش کنند. نشان دهیم که مام ایران هرگز از زادن کودک حماسه ناتوان نیست. نشان دهیم که این دیار هماره رو به سبزی دارد و شکوفایی. عقیم، ذهن بسته آنهایی است که آرزوهایشان را به سان خوابی بیتعبیر، در بیعملی می جویند.