88/3/4
7:0 عصر

ما رأی نمی دهیم

به قلم: حمید کارگر ، در دسته: سیاست، جامعه

ما رأی نمی دهیم

مگر انفعال و بی‏عملی، "تئوری" می‏خواهد که برخی "تئوریسین" آن شده اند؟! مگر تماشاچی بودن "نظریه" می‏خواهد که "نظریه‏پرداز" بخواهد؟!
با افتخار می‏گویند: "ما رأی نمی‏دهیم"، "اینها همه سر و ته یک کرباسند"، "هرکس را خودشان بخواهند انتخاب می‏کنند" و... و هیچ نمی‏اندیشند که نسخه جایگزین‏شان چیست؟! گیرم که این درخت را برکندند، به جای آن چه می‏خواهند بکارند؟ بالاخره آنکه باید بیاید و برایشان چنین و چنان کند کیست؟ آن قهرمان خیالی چگونه باید سرکار بیاید؟
آیا هیچ خردمندی پیش از آنکه بداند چه برنامه‏ای دارد و چه توان و امکاناتی، خانه‏اش را ویران می‏کند؟ که اگر چنین کند آیا نباید زیر چادر آسمان و بر فرش زمین قرار گیرد و رفت و آمد بیگانگان را تحمل کند؟ غریبه‏هایی که گاه حتی از روی آنها هم خواهند گذشت! نمونه‏ها بسیارند. همسایه‏هایمان را بنگریم!
چه این سو و چه آن سوی مرز، هستند کسانی که آنقدر آسمان و ریسمان به هم می‏بافند تا نظریاتی بپردازند که حاصلش انفعال و بی‏عملی و در خانه نشستن باشد!
آن هم در هنگامه‏ای که رأی ندادن درست به اندازه رأی دادن موثر می‏افتد. آنها که رأی نمی‏دهند، دقیقاً به اندازه رأی دادن و حتی ساده‏تر از آن، همان کسانی را که مایه نارضایتی‏شان هستند، بیشتر در رسیدن به بلندای قدرت پشتیبانی می‏کنند –چه بخواهند و چه نخواهند-. پس قهر، حرف مفت است.
رأی‏های ساکت جامعه، در هنگامه‏ای که جماعتی سکوت آنها را می‏خواهند، درست به اندازه رأی دادن به همان‏ها موثرند. پس در خانه نشستن و تماشاچی بودن و غر زدن‏های مکرر که چرا چنین است و چرا چنان است، مسخره‏ترین کار ممکن است. قهر با صندوق، در شرایطی که خیلی‏ها پای صندوق‏ها حاضرند، مضحک است. حتی شرم آور است.
این سرزمین برای به دست آوردن میراثی صد ساله به نام حق‏رأی و حق انتخاب، بهای سنگینی پرداخته‏است. روی تافتن از صندوق رأی به هر بهانه‏ای، پشت پا زدن به همه آن تلاش‏ها و هزینه‏هاست.
قبول دارم که دعواهای داخلی بسیار داریم اما دعوای ما خانگی است. دعوای خانگی را هم که پیش غریبه‏ها مطرح نمی‏کنیم. شکایت به غیر نمی‏بریم. وقتی در خانواده با برادر، خواهر، همسر،... دعوا داریم، همین که سر و کله غریبه‏ای پیدا شود، دیگر نام‏های کوچک خود را فراموش می‏کنیم و پای نام مشترک خانوادگی به میان می‏آید. در هنگامه انتخابات هم نام "ایران اسلامی" برایمان مهم است. کاری به غریبه‏ها نداریم که نامزد "الف" و "ب" را یکی می‏پندارند و در دل هر دو را دشمن می‏دارند. ما دعوایمان برای خودمان است و به آنها کاری نداریم.
مطلق‏نگر نیستیم. قرار نیست یک معصوم را بر کرسی ریاست جمهوری بنشانیم. سپید یا سیاه نمی‏بینیم. صفر یا صد نمی‏بینیم. تلاش می‏کنیم تا نزدیک‏ترین فاصله را تا صد برگزینیم. همین. چون می‏دانیم که رأی ما موثر است. چون می‏خواهیم هندسه فردا را بر پایه طرح امروزمان ترسیم کنیم.
هموطن، همشهری، برادر، خواهر، پدر، مادر، قرارمان پای صندوق رأی.
وضو بگیریم برای نماز انتخاب. نمازی که فقط باید "ادا" شود و اصلاً "قضا" ندارد. تیر غیرت را به چله کمان همت کنیم و مرز استقلال و آزادی را برای این دیار تا دورترین‏ها امتداد دهیم.
روز 22 خرداد غایب نباشیم که اگر حضور نداشته باشیم، در غیبت ما، دیگران سرنوشت را به دلخواه خود رقم خواهند زد. آنچنان‏که خیلی از ما چهار سال پیش، به خیال خام تحریم، با صندوق‏ها در قهر بودند و شد آنچه شد.
روز 22 خرداد کاری کنیم تا دنیا ما را به انگشت نشان دهند و در دل ستایش کنند. نشان دهیم که مام ایران هرگز از زادن کودک حماسه ناتوان نیست. نشان دهیم که این دیار هماره رو به سبزی دارد و شکوفایی. عقیم، ذهن بسته آنهایی است که آرزوهایشان را به سان خوابی بی‏تعبیر، در بی‏عملی می جویند.