سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
قفل، یعنی که کلیدی هم هست. هست؟ - جنبش (واژه واژه حرف دل)


19/2/88
7:58 عصر

قفل، یعنی که کلیدی هم هست. هست؟

به قلم: حمید کارگر ، در دسته: حرف دل، جامعه

قفل، یعنی که کلیدی هم هست. هست؟


چه خبر است؟ چرا اینچنینند؟ چرا اینچنینیم؟ چرا دروغ و فریب و تزویر، بدینسان بی‏پروا و آشکارا خودنمایی می‏کند؟ چرا مکر و نیرنگ و خدعه، اینگونه بی‏پرده و عریان به عرض اندام مشغول است؟


مگر نه اینکه وقتی دغلی و چاچول‏بازی بیاید، اخلاق در هم می‏شکند؟ مگر جز این است که وقتی ترفند و شیله پیله در کار باشد، عصمت و حرمت حق لکه دار می‏شود؟ مگر نه اینکه با آمدن فریب و نیرنگ، سقوط ارزش‏ها آغاز می‏شود؟ یأس فراگیر می‏شود، شیب انحطاط تندتر می‏شود و هوای مسموم، راه را بر تنفس پاکی و صداقت می‏بندد؟


پس چرا کسی راه را بر دروغ نمی‏بندد؟ چرا خلق به این نامردمی و بدسگالی به بازی گرفته می‏شوند؟ چرا آدمیان چنین معصومانه قربانی "ندانستن"‏‏ها و "نشناختن"‏ها می‏شوند؟


در هرکجای این کره خاک، کسانی را می‏بینی که در پی فرونشاندن عطش کشنده خود و برون شدن از ظلمتی بویناک و متعفن، به سراب‏هایی حقیر و پر فریب دل خوش می‏کنند و نجات را بر کاذب‏ترین معابد دخیل می‏بندند. آدمیانی را می‏بینی که گله‏ای پنداشته می‏شوند که باید به فریب گرگانی لباس میش بر تن کرده، دنباله‏رو باشند.


آن سو هم فریبکاران، دغل بازان، مکاران، دروغگویان و حیله‏بافانی را می‏بینی که وسیله دروغین و پر مکر و فریبشان با هدف به ظاهر پاکشان توجیه می‏شود! منفعت‏طلبانی که نوکران منصب و مقامند و جعل و تزویر و ناسزا، ابزار کارشان است تا دمی بیشتر بر پهنه ریگزارهای گسترده‏ای که از توفان دروغ پدید آورده‏اند، سیاحت کنند. دروغ‏زنان ناتوان و فراموشکاری که هماره به جای خود شکستن، آینه می‏شکنند.


در این میان، غرور آدمیزاده است که له می‏شود. شرافت انسانی است که به سخره گرفته می‏شود. برای تکه نانی، وصل به سهمی و سهامی، رسیدن به منصبی و مقامی، ...


و در این میان، دروغ و کلک و فریب و نیرنگ، چال مستراح گندآبادی می‏سازند برای به لجن کشیدن روی زیبای حقیقت و صداقت.


پرسش‏های بی‏پاسخ همچنان رو به فزونی است و مباد که در جامعه انسانی، "مزد گورکن" از "آزادی آدمی" فزون‏تر باشد که میدان دادن به دروغ و خدعه، راه را نه بر دشمن، که بر آزادی دوستان آیینه‏دار می‏بندد.


این افسوس همیشگی است که "همیشه خدا، دروغ‏گو، دروغ‏شنو داشته است و شامورتی باز، مشتری" اما همیشه جایی هم برای امید هست که: "شام تیره، صبح را آبستن است".