سفارش تبلیغ
صبا

86/5/26
7:18 عصر

پیام سروش (بخش پایانی)

به قلم: حمید کارگر ، در دسته: قرآن

پیام سروش (بخش پایانی)

 سکوت و رخوت و خمودی با قرآن همخوانی ندارد؛ که قرآن همواره فریاد قیام و خیزش در برابر هرچه جز حق سر می دهد. دیوهای پلید استعمار و استثمار و استبداد در هماره تاریخ به مدد همین سستی ها و فترتهاست که به روح و جان آدمیان چیره می شده اند و مگر نه اینکه ایران خودمان مملو از انتقام گیری های این دیوسیرتان در سایه سکوت ایرانیان از رادمردانی است که پیکره دیوان را به لرزه در می آورده اند؟
پایان زندگی قائم مقامها و امیرکبیرها، تنهایی های مطرودانه ستارخانها، شهادت درد انگیز خیابانی ها، سربریدن نفرت بخش کلنل محمدتقی خانها، منجمد شدن جانگداز میرزا کوچک خانها، ترور شدن خناق آفرین مدرسها، تیرباران شدن جانسوز فاطمیها، در تبعید خفتن دردآور مصدقها، در هجرت رفتن غریبانه شریعتی ها، شهادت جگرسوز مطهری ها، و... نمونه هایی اندک از انتقام دیوان زمانه از آدمیان، در سایه غفلتها و رخوتهاست.
حاشا و کلا که پسند قرآن چنین نیست. از دیدگاه قرآن نه انجماد و یخ زدگی مطلوب است و نه وارفتگی و نداشتن قوام و استحکام و مسخ شدگی. قرآن سستی را نمی پسندد. خمودی را بر نمی تابد. از رخوت بیزار است. از همین روست که ماندن به هر قیمتی را تجویز نمی کند و فریاد جهاد و قتال سر می دهد.
به همین دلیل است که محمد با دیگران فرق دارد. علی با سایرین متفاوت است. حسین با بقیه همسو نیست. و فاصله میان همه پردیسیان و همه خوبان اسلام و قرآن با دیگر خوبان از زمین تا آسمان است.
زرتشت پاک، همخانه گشتاسب در دربار شد. مانی، ملتزم رکاب شاهپور شد. بودا، در پوچستان نیروانا سرگرم بود. کنفوسیوس، موسیقیدان دربار و وزیر اعظم امپراتور شد. لائوتسو، رایزن فرهنگی خاقان لویانگ شد و مهاویرا، در جنگلهای هند بر دوش غلامان در پی یافتن گیاهان مقدس بود. این است رسالت خوبان؟ ماندن؟ آن هم اینگونه؟
نه! قرآن چنین نمی پسندد. از دیدگاه قرآن، ماندن چه سودی دارد اگر نتوان بی عدالتی را محکوم شمرد؟ اگر نتوان آزادی را در بر گرفت؟ اگر نتوان انسان را معنای انسانیت بخشید؟ اگر نتوان ...؟
از همین روست که محمد بر جماعت جاهل عرب بانگ فلاح سر می دهد و با پرداخت همه هزینه ها، عزم ساختن جامعه اسلامی می کند.
از همین روست که علی پس از تحمل سکوتی خار در چشم و استخوان در گلو که خود جهادی عظیم بود، چنان عدالتی را دنبال می کند و چنان اسلامی را پیاده می سازد که مسلمانان (!) بر او می شورند و هلاکش را خدمت به اسلام می دانند(!)
از همین روست که حسین به هنگامه ای که یزیدی بر اریکه قدرت تکیه زده، چرخیدن بر گرد خانه خدا را با گشتن به دور خانه بت مساوی می داند و عزم قتلگاه می کند.
از همین روست که ...
آری قرآنیان و پردیسیان اینگونه اند.
همانند اویی که از نجوای «و نفخت فیه من روحی» جان گرفت و «روح خدا» شد و خلقی را از جا کند و فریادهای خاموش و فروخورده شان را درآورد و بر سر حاکمیت زر و زور و تزویر آریامهری کوبید تا قهاران قرن را لرزه بر اندام افکند و شیاطین بزرگ را ملتمس مهر ایرانیان مسلمان کند.
همو که پیر بزرگ آدمیان تسلیم عهد ما شد تا با زیستنی علی وار، حضور ابوهریره ها و کعب الاحبارها را راه ببندد و با ارزش دادن و مدام گفتن از قرآن و حقیقت دین، هشدار دهد که: های! راه پردیس از دوزخ جداست.
همو که اهل خمین بود و فرزند خدا و خلق بود و با یادآوری «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» در غربت تبعید، سیل خون خروشان خلق را هادی شد و به سوی کاخهای اهریمنی جریان داد تا فرزندان او و قرآن، خلق پاک ایران، بنیاد پهلویان را واژگون سازند.
و همانند همه فرزندان قرآن و خمینی. همانها که عروسیهای خونشان را در حجله خیابان برپا می کردند و به مدد آیات قیام و قتال، شعارها و پیامهایشان را با کلماتی از گوشت تن آدمیان بر سینه دیوار بزرگ ایران به ماندگاری تاریخ می نوشتند و آفرینشگر بهمن 57 شدند.
و به مانند دیگر فرزندان آیات نور و رحمت، همان وارستگان عاشقی که هنوز ما از حماسه طلبشان در حیرتیم و جهانی بی هوش از فریادشان و خموش از استقامتشان!
شوریدگان دردمندی که به دل انگیزترین و شورافزاترین ترانه جاویدان عشق که «جهاد» در راه خدا بود لبیک گفتند و صف در صف و پشت در پشت، آذین همت بستند و در دفاع مقدسی هشت ساله، به میعادگاه شور و شوق و عشق و شهادت کوله بار سفر بستند و اینک «عند ربهم یرزقون»
آن شوریدگان شیدای مست، حلاوت حضور را چشیدند، شاد و سرمست جامه جان از سر انداختند و پروانه سان خود را به آتش انداختند و سوختند. و چه سوختنی که از خاکسترشان نیز بوی عشق برخاست. همانها که سنگرهاشان سرشار از عطر باران نیاز بود. عمارها، یاسرها، ابوذرها، مقدادها و کمیلهای فرزند قرآنی که مردانه از خط سرخ شهادت گذشتند و پا در راه پردیس نهادند.
و همانند جوانان رشید و غیور انتفاضه. همانها که دامادهای حجله خونند و تشنگان شهد شهادت. همانها که در فواره خونشان وضو می گیرند و بر سجاده مظلومیت سرخشان سر می نهند و آزادی و آزادگی را آه می کشند. همانها که فریاد برداشته اند: «ملت ما یکپارچه خون است و فریاد و عصیان. پیام قرآن را اگر از مأذنه مسجدالاقصی نمی شنوید، لاجرم به دفاع از حریم خویش سنگهای فلاخنمان را حوالتتان می دهیم که بیت المقدس، بیت گوشت و خون و فریاد است. ای گروه صهیون! مرزهاتان را ببندید، دیوارهاتان را بالا ببرید و پرده های ضخیم حماقت و جنایتتان را فرو بیفکنید که اینک ملتی در سینه فلاخن ما می جوشد و امتی در گلوی سنگمان می پیچد و فریاد می زند.
مرزهاتان را ببندید، دیوارهاتان را بالا ببرید و... اما آسمان را رها کنید که در قلمرو قدرت شما نیست و بیهوده در برابر این فریاد نایستید که از عمق قرنها درد و زخم و خون فواره می زند و خاموش شدنی نیست که قرآن ما، دین ما و اسلام ما کژی و پلشتی را نمی پسندد.»
و همانند...
آری قرآنیان و پردیسیان اینگونه اند. و قرآن آمده است تا مجموع بنی بشر حدیث اینگونه بودن و «آدم شدن» بیاموزند.
و امروز، من و شما پس از 14 قرن تا چه اندازه می توانیم دعوی همراهی «آدمیان تسلیم» داشته باشیم؟ بیایید بر سر خود کلاه غفلت نگذاریم.