سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
پرواز بازگشت - جنبش (واژه واژه حرف دل)


15/7/90
11:24 صبح

پرواز بازگشت

به قلم: حمید کارگر ، در دسته: سفرنامه

پرواز بازگشت


یادداشت‌های پراکنده از دیدار با عروس خاورمیانه (پسین روز هشتم)


ساعت پرواز حک شده روی بلیت‌ها 18:55 بود اما به سالن فرودگاه بیروت که وارد شدیم، پرواز ایران‌ایر به مقصد تهران را روی تابلوها 17:55 ثبت کرده بودند. به سرعت برای گرفتن کارت پرواز به کانتر مربوطه رفتیم و روی کارت پروازی که به دستمان دادند هم همین 17:55 ثبت شده بود!
به آقای رضایی و دوستانی که هنوز به فرودگاه نیامده بودند خبر دادم که گویا بی برنامگی و بی‌نظمی‌های ایران‌ایر در بیروت هم دامنگیر ماست و قرار است یک ساعت زودتر پرواز کنیم! و از آن سو سراغ رییس نمایندگی ایران‌ایر رفته و علت این پرواز زودهنگام را جویا شدم. در کمال خونسردی گفت: از تهران خبر داده اند که زودتر می‌پریم. همین!
زودتر پریدیم؟ نه!! بعد مشخص شد که دوستان ایران‌ایری در بیروت اشتباه کرده اند و ساعت ورود هواپیما از تهران به بیروت 17:55 بوده است و به طور طبیعی باید یک ساعت پس از آن پرواز کنیم و البته باز به طور طبیعی یک ساعت هم تأخیر افزون بر آن نصیب ما شد.
در این فاصله می‌شد گشت و گذاری داشت در فروشگاه‌های فرودگاه و گاه مناسبی بود برای ادای نماز مغرب. در میان فروشگاه‌های لوکس و مجلل فرودگاه 4 کالا بیش از هر چیزی رخ می‌نمود: شکلات، عطر، مشروب و ساعت. گشت و گذارمان به خرید چندانی نینجامید و به طبقه دوم به سراغ نمازخانه رفتیم. جایی که دو نمازخانه در کنار هم واقع شده بودند که یکی علامت صلیب بر خود داشت و دیگری نشان هلال ماه.
سرانجام به هواپیما وارد شدیم و در میان مسافران سه گروه بیش از دیگران به چشم می‌آمدند. یکی گروهی چینی که از کتابچه‌های راهنمایشان معلوم بود گردشگرند، دیگری گروهی از زنان ایرانی که شادمان و با صدای بلند با یکدیگر سخن می‌گفتند و از گفته‌هایشان چنین بر می‌آمد که برای فراگیری آرایش‌گری چندی را در جونیه به سر برده‌اند و سومی گروهی از شیعیان لبنان که گویی مسافر بهشت موعودند و از شادی دیدار ایران در پوست خود نمی‌گنجیدند. این خانواده‌های پرتعداد لبنانی با گرفتن عکس‌های یادگاری و صلوات فرستادن‌های پیاپی مرا یاد نقش شفیعی جم در فیلم ارتفاع پست می‌انداختند.
همسرم از فارسی سخن گفتن با مهمانداران ایرانی پس از چندی زیستن در فضای بیگانه خرسند بود و من هنوز متأثر از فضای لبنان از مهماندار با گفتن "شکراً" سپاسگزاری کردم.
کمی بعد به فرودگاه تهران رسیدیم با حجاب‌هایی که به تدریج کامل می‌شد و دیدنی‌تر از همه چینی‌هایی بودند که راه و رسم محجبه شدن را نمی‌دانستند و هر یک به شیوه‌ای روسری بر سر می‌بستند.
تهران شامگاهی سرد و برفی داشت.